هنر یا اخلاق؟ مسئله این است

هنر یا اخلاق ؟ مسئله این است

هنر به تعریف نگاشته در لغتنامه دهخدا : آن درجه از کمال آدمی است که هشیاری
و فراست و فضل و دانش را دربردارد و نمود آن صاحب هنر را برتر از دیگران مینماید.
اخلاق نیز به روایت فرهنگ لغت عمید : هنجارهای موردقبول جامعه که نشان‌دهندۀ
درستی یا نادرستی رفتار اشخاص است.
به زر نرخ هنر هست از هنر دور
چه نیکو گفت آن استاد مشهور
(وحشی بافقی علیه الرحمه)
آنچه انگیزه نگارش این نوشتار شد؛ احساس ضعف و کم رنگی اخلاق نیکو بیش از هر جا؛ در جامعه هنری است. رخنه کردن رفتار هایی ناشایست چون دروغ، غیبت، حسادت، زیر آب زنی، سوء استفاده های جنسی، دو رویی، عدم توجه به کیفیت و سیطرۀ سری کاری های سطحی و دور از وجدان کاری ، فوران مادی گرایی، دزدی از آثار هنری، کلاهبرداری هنرمند نمایان از هنر آفرینان؛ رخنۀ بی نزاکتی و شوخی های دور از آداب و فرهنگ متمدن انسانی و بسیاری معضلات و عواقب تلخ فساد و تبهکاری؛ در هنرِ حالِ حاضر ایران و جهان.
هنر در دست هر فرد یا گروهی سیاه اندیش می تواند وسیله ای باشد برای انتشار و تراوش افکاری پلید و ترویج امیالی شیطانی حتی در کالبد و هیأتی به ظاهر زیبا اما برای فریب ساده اندیشان و کوته نظرها.
نظامی علیه الرحمه می فرماید:
خاک زمین جز به هنر پاک نیست
وین هنر امروز در این خاک نیست
باید متذکر شد که هر فریبا هنر نیست و نه هر زیبا برای فریب.
هنر وسیله ای است در دست انسان و این انسان است که هنر را در خدمت امیال شیطانی به کار می بندد یا در مسیری پاک و روحانی.
هنر می تواند آن موهبتی باشد برای سیر به تعالی و کمال، خداجویی و حق شناسی، انسان سازی و سرشت و خُلق نکو ساختن و رواج نهادی پاک.

هنر در دست فریب خوردگانِ شیطان وسیله ای است برای سحر و جادوی غافلان و سست اندیشان. صاحبان این وادی از هنر؛ چوپانان به تسخیر در آمده شیطان؛ جهت هدایت خیل انسان نمایانند در مسیر تباهی.
آنچه وظیفه هنرمند را در جامعه مهم می نمایاند هوشمندی وی در خلق آثاریست که باید در ابتدای امر با نیتی صافی و عاری از سیه نظری در ارائه اثر هنری باشد؛ آنگونه که نهایت دقت خویش را بکار بندد تا آنچه که به جامعه خود عرضه می دارد فاقد اشائه فساد؛ و حتی آنجا که مجبور به اجرای رفتارهایی خلاف اخلاق است تمام خلاقیت خود را به کار بندد و نهایت دقت را به جا آورد تا اثرگذاری سوء در ذهن مخاطب نگذارد و مروج پلیدی نباشد و حتی به عکس؛ و این وظیفه هنرمندِ نیک سرشت و پاک طینت را خطیر، حساس و مهم می نمایاند.
هنر در ذاتش نه خوب باشد و نه بد؛ نه زشت و نه زیبا، این هنرمند است که با بکارگیری هنر؛ خویش و هنرش را برای تحسین خدایی خلق می کند یا تشویق شیطانی.
دور از منطق نیست که بگوییم تاثیر و تسلطی که هنرمند بر جامعه و افرادش دارد و به همان میزان قادر است مروج رفتارهای گونه گون در آنان باشد در دستان هیچ شخصی دیگر از توده مردم نیست و اگر قرار به آلوده کردن باشد یا به عکس؛ به حد وی هیچ احدِ دیگر چنان توانا نیست.
حضرت حافظ هر چه نکو فرموده اند:
هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست نه هر که سر بتراشد قلندری داند
گذشته از تعاریف فیلسوفان و عالمان و ژرف اندیشان به راستی تفسیر هنر و اخلاق و تعریف جداگانه برای این دو سخت به تحریر می آید.
صائب علیه الرحمه وزین سروده اند:
در مقامی که سخن از هنر و عیب کنند
عیب خود فاش نمودن هنر مردان است
گویی خُلق خوش و انسانِ در پی کمالِ خداجویی؛ نیکوترین هنر و هنرمند است و آثار هنری؛ وقتی در خدمت امیال مادی و زمینی است و ارتباطی عمیق که نه حتی سطحی با روح خداجو نمی یابد؛ ماندگار که نمی شود حتی در ستایش شیطان سیرتان دچار زود فراموشی و دستخوشی؛ بر باد رفته است در گذر لحظه ها.
بانو پروین اعتصامی؛ خلد آشیان نکو سروده اند به تمامی:
اگر اين است فضل اهل هنر خنکا آن کسي که بي هنر است.
ایمان به نیک فرجامی است که پرهیز از فجور را باعث می گردد و دل بستن به لذات کوته دنیوی است که تکاپو برای فسق را صد چندان می کند.
اخلاق چونان که هست و بکار گرفته می شود در ذاتش نیکجویی است اما هنر مفعول است در دست فاعلانِ هنرمندش که سمت و سوق آن را چگونه طرح ریزی کنند. اخلاق در دست بدکاران؛ هنر سرانگشتان فاسقان.
اخلاق نکوست؛ هنر در دست نیکان و بدان؛ و سیاه؛ بد سگالان.
هنر قدرتی شگرف است در جهت اشاعه هر چه زیبایی و زشتی، پلیدی یا خدا سرشتی.
سیرت زیبا هنری قلم می زند به شوق الوهیت یکتا؛ خلقِ در خدمتش؛ و به تسخیر در آمدگان سیه سیرت لبخند می آورند بر لبان ابلیس و پاچه بلیسانِ با وی اَنیس.
و باز بلند آواز حضرت حافظ؛ پاکباز، پیشتاز و در اعتزاز می فرمایند :
«حسن مهرویان مجلس گرچه دل می برد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود»
خوشا بر آنان که مسیر حق جویی را با اخلاق مداری به شوق لقای اخروی و سعادت و سرافرازی و نام نیک دنیوی با هر چه لذت کوتاه جهان پر زرق مادی تاخت نزدند.
و ستایش خدای را که زیباست، پاک است و یکه در نکویی هاست، هنرش در شعف چشمان و شَرف بی شمار مردان و مرد صفتان نیک سرشتش هویداست و هر که سمت وی نشان کند؛ شیطان و هزار دستانِ به او آویزان، دور باشند از گزند و حیله ایشان.
و کلام آخر را به نکویی هر چه تمام تر از دیوان شمس ورق می زنیم:
مرا بجز نظر تو نبود و نیست هنر
عنایتت چو نباشد هنر چه سود کند؟

مجید حبیبی 20/3/1394